خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غم نیست گر نه ما را دور فلک به کام استدوری به مانه هرگز خوشتر ز دور جام است
۲
بر بوی وصل جانان خون گشت آخرم دلخود انتظار گویا، نوعی ز انتقام است
۳
خلق ار به چارده شب، مه را تمام بینندبینم من آن مهی را کاندر دو شب تمام است
۴
گر روز دیگران را یک شام لازم افتادبر چهره، زلفکانش روز مرا دو شام است
صفحهٔ ۱ از ۲