خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن که در عشق بتان هر نفسش فریاد استنیست عاشق، هوسی دارد و بی بنیاد است
۲
عجب ازمرحله عشق بتان است بسی،ای بسا شیر، که آهو بچه اش صیاد است
۳
ز اشتیاق لب چون شکر شیرین، خسروجان شیرین ندهد، ور بدهد فرهاد است
۴
آن پری رخ که دل عاقل و دیوانه ربودآدمی نیز مخوانش که فرشتی زاد است
صفحهٔ ۱ از ۲