شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۵۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ما را طمع ز ساقی مجلس شراب توستو از مطرب آرزوی سرود رباب توست
۲
جانم فتاده همچو سکندر ز تشنگی،در ظلمتی که چشمه حیوانش آب توست
۳
معمور مسکنی است، که ویران پذیر نیستآن خانه دلی که به طغیان خراب توست
۴
من، مرغ آشیان کمالم، ولی چه سودبال و پرم شکسته سنگ عتاب توست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth