خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زین شعله که رخسار تو افروخته داردپروانه صفت خرمن ما سوخته دارد
۲
شه رسم صف آرایی و لشکر شکنی رااز طرّه مژگان تو آموخته دارد
۳
گنج رخ تو قسمت مار سر زلف استمن مفلس و او سیم و زر اندوخته دارد
۴
هی چاک زنم پیرهن کهنه غم راهی دست فراق تو ز نو دوخته دارد
صفحهٔ ۱ از ۲