خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۱۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای پناه هر فقیر و هر اسیرمن ز پا افتادهام دستم بگیر
۲
نه همین زنجیر ما زلف تو شدهر خمش زندان جان صد اسیر
۳
از دو زلفت روزگارم چون شب استوز دو لعلت ارغوانم چون زریر
۴
چون رخت ماهی ندیده تاکنونچشم عالم بین مام چرخ پیر
صفحهٔ ۱ از ۲