خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۱۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای که بر ما گذری با همه کبر و غرورغم ما شیفتگان آوردت عیش و سرور
۲
این همه گام که از کبر گذاری به زمینهیچ دانی که بود دیده ما فرش عبور
۳
چه غم ار ز آن که کند، بر تو نظر کوته بیندیده مرغ شب از دیدن مهر آمده کور
۴
چیست وقتی که بخواهم غم عشقت دم مرگ،چیست روزی که ببینم مه رویت شب گور
صفحهٔ ۱ از ۲