خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۱۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در کشورم کشید سپه پادشاه بازدر مزرعم نماند اثر از گیاه باز
۲
دور از نظر شدی تو و عمری بود که ما،داریم دیده در طلبت فرش راه باز
۳
ای نفس شوم شرمی از این کرده های زشتگیرم که کردگار ببخشد گناه باز
۴
هرچند صیقل آوری افزون شود غبارآیینه را که تیره کند دود آه باز
صفحهٔ ۱ از ۲