خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۱۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا هست در تن من افسرده جان نفس،جز دیدن رخ تو نباشد مرا هوس
۲
شب های هجر با غم عشق تو هر زمان،هم نغمه با هزارم و هم ناله با جرس
۳
در جلوه گاه عشق ز فرط فروتنی،سیمرغ آشیانه کند در پر مگس
۴
آنجا که موج خیزد شود بحر ژرف عشقتمساح را امان نبود جز دهان خس
صفحهٔ ۱ از ۲