خلوتی با سنایی
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۲
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا کی از یاران وصیت تخت و افسر داشتنوز برای لقمهای نان دست بر سر داشتن
۲
تا تو بیمار هوای نفس باشی مر ترابایدت بر خاک خواری خفت و بستر داشتن
۳
گر ترا بر کشور جان پادشاهی آرزوستپیش آزت زشت باشد دست و دل بر داشتن
۴
ور ره دین و شریعت ناگزیران بایدتچون رسن گرمی چه داری سر به چنبر داشتن
صفحهٔ ۱ از ۵