خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۱۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وقت آن است که از خانه به میخانه روممست و مخمور و پراکنده و دیوانه روم
۲
بر در بارگه پیر مغان مست و خرابنروم، ور بروم عاقل و فرزانه روم
۳
در دلم هست که روزی به بر مفتی شهرخرقه انداخته، با ساغر و پیمانه روم
۴
گو مکن شنعت ما، مغ بچه باده فروشمن نه آنم که ز میخانه به افسانه روم
صفحهٔ ۱ از ۲