خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۱۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به ترک ساقی و صهبا، هزار توبه ببستمچو چشم مست تو دیدم، دوباره توبه شکستم
۲
بگو به ساقی مجلس، به دور ما ندهد میکه من ز باده لعلش، خراب و بی خود و مستم
۳
فروغ باده چو دیدم در آبگینه صافیهزار توبه خارا، چو آبگینه شکستم
۴
عقاب عشق چو بر من فکند بال عنایتز پای طایر مسکین عقل رشته گسستم
صفحهٔ ۱ از ۲