شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۱۵۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تذرو باغ توام، دل به شاخ سرو که بندمشکنج دام تو خوش تر، ز شاخسار بلندم
۲
من آن تذرو خموشم، که در فضای گلستانز بهر قامت سروی، اسیر حلقه و بندم
۳
چرا خمیده و افتاده چون کمند و کمانماگر نه ابرو و زلفت بود کمان و کمندم
۴
تویی که خوشه سنبل نهی به خرمن آتشمنم در آتش حسرت، نشسته همچو سپندم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth