خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۱۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا به روی تو شد دیده بازماز همه دلبران بی نیازم
۲
توشه حسن و من بنده تو،تو چو محمود و من چون ایازم
۳
عشق تو کرده رسوای خلقمپرده برداشت آخر ز رازم
۴
شمع سان از فراقت همه شبتا سحرگه بسوز و گدازم
صفحهٔ ۱ از ۳