شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۱۶۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا عشق را قدم بسرکو نهاده ایماز کوی عافیت قدم آن سو نهاده ایم
۲
آرام و تاب در پر عنقا سپرده ایمصبر و سکون به سایه آهو نهاده ایم
۳
پابست زلف سلسله مویی شدیم ماواینک بپای سلسله ز آن مو نهاده ایم
۴
گامی نرفته ایم نکو در تمام عمراین گام اول است که نیکو نهاده ایم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth