شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۱۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خوش‌تر است از دولت دنیا و عقبی وصل یاریدست در گردن درآوردن، شبی با غمگساری
۲
حاصل عمر است وقتی بابت یاقوت لعلیباده چون ارغوان نوشیدن اندر مرغزاری
۳
ترک مستت رفته رفته برد آخر دل ز دستمنو غزالی شوخ چشم، آورد شیری را شکاری
۴
ای که هر سو می خرامی، از تغافل بر من افکنبا نگاه دلپذیری، یا خدنگ جان سپاری
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth