خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۱۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتم قرین به روحی و با جان مقابلیوه، وه که نیست قابل وزین بیش قابلی
۲
مهرت مرا نمود بدل جای و ای عجباین مهر بین که جسته چنین مهر منزلی
۳
کشتیم تخم مهر و بجز دانه های اشکما را نماند هیچ از آن کشته حاصلی
۴
خواهی که رنجه گر نکند پنجه ای دلتمپسند تا که رنجه کند پنجه ات دلی
صفحهٔ ۱ از ۲