شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۲۰۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نه در شرار رخ افکنده ای ز خال سپندیکه زآن سپند شراری به جان خلق فکندی
۲
ز طرّه رشته و بندم، منه بپای که اینکخود آمدم به کمندت، چه جای رشته و بندی
۳
بتا، ز عارض نیکو، ادیب ماه تمامیمها، ز قامت دلجو، فریب سرو بلندی
۴
ندیده سرو بروید کسی، ز خانه زینیندیده ماه برآید کسی به پشت سمندی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth