خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از روضه ی نعیم جمالش روایتیستو آشوب چین زلف تو در هر ولایتیست
۲
گویند بر رخ تو جنایت بُود نظرلیکن نظر بغیر تو کردن جنایتیست
۳
فرهاد را چو از لب شیرین گزیر نیستدر گوش او ملامت دشمن حکایتیست
۴
گفتم که چیست آن خط مشکین بر آفتابگفتا بسان روی من از حسن آیتیست
صفحهٔ ۱ از ۲