خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا کی ندهی داد من ای داد ز دستترحم آر که خون در دلم افتاد ز دستت
۲
تا دور شدی از برم ای طرفه بغدادشد دامن من دجله ی بغداد ز دستت
۳
از دست تو فردا برون داد بخواهمتا چند کشم محنت و بیداد ز دستت
۴
بی شکّر شیرین تو در درگه خسروبر سینه زنم سنگ چو فرهاد ز دستت
صفحهٔ ۱ از ۳