شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجوی کرمانی

شمارهٔ ۱۵۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بمهر روی تو در آفتاب نتوان دیدببوی زلف تو در مشک ناب نتوان دید
۲
دو چشم مست تو دیشب بخواب می دیدمولی چه سود که آن جز بخواب نتوان دید
۳
اگرچه آب رخت عین آتشست ولیکفروغ آتش رویت در آب نتوان دید
۴
چو ماه مهر فروزت بزیر سایه ی شببهیچ روی مهی شب نقاب نتوان دید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth