خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه بادست اینکه می آید که بوی یار ما داردصبا در جیب گوئی نافه ی مشک ختا دارد
۲
بطرف بوستان هر کس بیاد چشم میگونشمدام ار می نمی نوشد قدح بر کف چرا دارد
۳
چو یار آشنا از ما چنان بیگانه می گرددشود جانان خویش آنکس که جانی آشنا دارد
۴
از آن دلبستگی دارد دل ما با سر زلفشکه هر تاری ز گیسویش رگی با جان ما دارد
صفحهٔ ۱ از ۳