شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجوی کرمانی

شمارهٔ ۳۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گرفتمت که بگیرم عنان مرکب تازیکجا روم که فرس بر من شکسته نتازی
۲
تو شاهبازی و دانم که تیهوان نتوانندکه در نشیمن عنقا کنند دعوی بازی
۳
شبان تیره بسی برده ام بآخر و روزیشبی چو زلف سیاهت ندیده ام بدرازی
۴
ضرورتست که پیشت چو شمع سوزم و سازمگرم چو شمع بسوزی ورم چو عود بسازی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth