خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شامش از صبح فروزنده در آویخته استشبش از چشمه ی خورشید برانگیخته است
۲
گوئیا آنک گلستان رخش میآراستسنبل افشانده و بر برگ سمن ریخته است
۳
یا نه مشاطه ز بیخویشتنی گرد عبیرگرد آئینه چینش بخطا بیخته است
۴
تا چه دیدست که آن سنبل گل فرسا رادستها بسته و از سرو در آویخته است
صفحهٔ ۱ از ۲