شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجوی کرمانی

شمارهٔ ۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بشکست دل تنگ من خسته کزین دستمشاطه سر زلف پریشان تو بشکست
۲
دارم ز میان تو تمنّای کناریخود را چو کمر گرچه بزر بر تو توان بست
۳
عمری و بافسوس ز دستت نتوان دادعمر ارچه بافسوس برون می رود از دست
۴
از دیده بیفتاده سر شکم که بشوخیبر گوشه ی چشم آمد و بر جای تو بنشست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth