خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دیشب دل ز ملک دو عالم خبر نداشتجانم ز غم برآمد و از غم خبر نداشت
۲
آنرا که بود عالم معنی مسّخرشدیدم بصورتی که ز عالم خبر نداشت
۳
دلخسته ئی که کشته شمشیر عشق شدزخمش بجان رسید و ز مرهم خبر نداشت
۴
مستسقئی که تشنه ی دریای وصل بودبگذشت آبش از سر و ازیم خبر نداشت
صفحهٔ ۱ از ۲