خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همرهان رفتند و ما را در سفر بگذاشتنداز خبر رفتیم و ما را بیخبر بگذاشتند
۲
بر میان از مو کمر بستند و این شوریده راهمچو موی آشفته بر کوه و کمر بگذاشتند
۳
بر سر راه اوفتادم تا زمن بر نگذرندهمچو خاک ره مرا بر رهگذر بگذاشتند
۴
شمع را در آتش و سوز جگر بگداختندمرغ را با ناله و آه سحر بگذاشتند
صفحهٔ ۱ از ۲