خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گویند که صبر آتش عشقت بنشاندزان سرو قد آزاد نشستن که تواند
۲
ساقی قدحی زان می دوشینه بمن دهباشد که مرا یکنفس از خود برهاند
۳
موری اگر از ضعف بگیرد سر دستمتا دم بزنم گرد جهانم بدواند
۴
افکند سپهرم بدیاری که وجودمگر خاک شود باد بکرمان نرساند
صفحهٔ ۱ از ۳