خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مستم آنجا مبر ای یار که سر مستاننددست من گیر که این طایفه پر دستانند
۲
آن دو جادوی فریبنده افسون سازشخفته اند این دم از آن روی که سرمستانند
۳
در سراپرده ی ما پرده سرا حاجت نیستزانک مستان همه طوطی شکر دستانند
۴
مهر ورزان که وصالت بجهانی ندهندبا جمال تو دو عالم بجوی نستانند
صفحهٔ ۱ از ۲