خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کدام دل که ز دوری بجان نمی آیدکدام جان که ز غم در فغان نمی آید
۲
سرشک من بکجا می رود که همچون آبدو دیده نازده بر هم روان نمی آید
۳
ز شوق عارض و رخسار او چنان مستمکه یادم از سمن و ارغوان نمی آید
۴
بی شکایتم از سوز سینه در جانستولی ز آتش دل بر زبان نمی آید
صفحهٔ ۱ از ۳