خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا دلم در خم آن زلف سمن سا افتادکار من همچو سر زلف تو در پا افتاد
۲
بسکه دود دل من دوش ز گردن بگذشتابر در چشم جهان بین ثریا افتاد
۳
راستی را چو ز بالای توام یاد آمدز آه من غلغله در عالم بالا افتاد
۴
چشم دریا دل ما چون ز تموّج دم زدشور در جان خروشنده دریا افتاد
صفحهٔ ۱ از ۳