شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجوی کرمانی

شمارهٔ ۲۰۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من ز دست دیده و دل در بلا افتاده‌امای عزیزان چون کنم چون مبتلا افتاده‌ام
۲
هردم از چشمم چو اشک گرم‌رو راندن که چهتا چه افتادست کز چشم شما افتاده‌ام
۳
کی بود برگ من آن نسرین‌بدن را کاین زمانهمچو بلبل در زمستان بی‌نوا افتاده‌ام
۴
گرچه هرکو می‌خورد از پا درافتد عاقبتمن چو دور افتاده‌ام از می چرا افتاده‌ام
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth