خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای هیچ در میان نه ز موی میان تونادیده دیده هیچ بلطف دهان تو
۲
گفتم که چون کمر کشمت تنگ در کنارلیکن ضرورتست کنار از میان تو
۳
هیچ از دهان تنگ تو نگرفته کام جانجانرا فدای جان تو کردن بجان تو
۴
هر لحظه ابروی تو کند بر دلم کمینپیوسته چون کشد دل ریشم کمان تو
صفحهٔ ۱ از ۳