خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صید شیران می کند آهوی رو به باز اوراه بابل می زند هاروت افسون ساز او
۲
هر شبی بنگر که بر مهتاب بازی می کندهندوان زلف عنبر چنبر شب باز او
۳
از چه روی ابروی زنگاری کمان او کمانمی کشد پیوسته بر ترکان تیرانداز او
۴
گفتم از زلفش بپوشم ماجرای دل ولیکچون نهان دارم ز دست غمزه ی غمّاز او
صفحهٔ ۱ از ۳