خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی جمال تو خورشید مشرق دیدهبتنگی دهنت هیچ دیده ی نادیده
۲
سواد خطّ تو دیباچه صحیفه ی دلهلال ابروی تو طاق منظر دیده
۳
مه جبین تو بر آفتاب طعنه زدهگل عذار تو بر برگ لاله خندیده
۴
ز شور زلف تو در شب نمی توانم خفتز دست فکر پریشان و خواب شوریده
صفحهٔ ۱ از ۳