خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش می کردم سئوال از جان که آن جانانه کوگفت بگذر زان بت پیمان شکن پیمانه کو
۲
گفتمش پروانه شمع جمال او منمگفت اینک شمع را روشن ببین پروانه کو
۳
گفتمش دیوانه ی زنجیر زلفش شد دلمگفت اینک زلف چون زنجیر او دیوانه کو
۴
گفتمش کی موی او در شانه ی ما اوفتدگفت بی او نیست یک مو در دو عالم شانه کو
صفحهٔ ۱ از ۳