خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کجا باز آید آن مرغی که با من همقفس بودیگهی فریاد خوان گشتی گهم فریاد رس بودی
۲
از آن ترسم که صیادی بمکرش صید گرداندکه او پرواز نتواند که دائم در قفس بودی
۳
نمی دانم که بر برج که امشب آشیان داردبدام آوردمی او را مرا گر زانک کس بودی
۴
چنان سرمست می گشتم ز آوازش که در شبهاکه یادآوردی از شحنه کرابیم از عسس بودی
صفحهٔ ۱ از ۳