خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتمش از چه دلم بردی و خونم خوردیگفت از آنروی که دل دادی و جان نسپردی
۲
گفتمش جان ز غمت دادم و سر بنهادمگفت خوش باش که اکنون ز کفم جان بردی
۳
گفتمش در شکرت چند بحسرت نگرمگفت در خویش نگه کن که بچشمش خردی
۴
گفتمش چند کنم ناله و افغان از توگفت خاموش که ما را بفغان آوردی
صفحهٔ ۱ از ۳