خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۵۱
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش پیری ز خرابات برون آمد مستدست در دست جوانان و صراحی در دست
۲
گفت عیبم مکن ای خواجه که ترسا بچهایتوبهٔ من چو سر زلف چلیپا بشکست
۳
هر که کرد از در میخانه گشادی حاصلچون تواند دل سودازده در تقوی بست
۴
من اگر توبه شکستم مکن انکارم از آنکخودپرستی نکند هر که بود بادهپرست
صفحهٔ ۱ از ۳