خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۷۲
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هیچکس نیست که وصل تو تمنا نکندیا جفا بر من دلخستهی شیدا نکند
۲
هر که سودای سر زلف تو دارد در سراین خیال است که سر در سر سودا نکند
۳
چشم شوخت چه عجب گر دل مردم بربودتُرک سرمست محال است که یغما نکند
۴
وامق آن نیست که گر تیغ نهندش بر سرسر بگرداند و جان در سر عذرا نکند
صفحهٔ ۱ از ۳