خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۷۴
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا که بی سر زلفت مرا بسر نشودخیالت از سر پر شور من بدر نشود
۲
اگر بدیده موری فرو روم صد بارمعینست که آن مور را خبر نشود
۳
چو چرخم از سر کویت درین دیار افکندگمان مبر که خروشم بچرخ برنشود
۴
ز بسکه سنگ زنم بی رخ تو بر سینهدل شکسته من چون شکسته تر نشود
صفحهٔ ۱ از ۲