شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجوی کرمانی

شمارهٔ ۱۳۳

شوقیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون مرا دیده بر آن آتش رخسار افتدآتشم بر دل پر خون جگر خوار افتد
۲
مکن انکار من ای خواجه گرم کار افتادزانک معذور بود هر که در این کار افتد
۳
بر من خسته مزن تیر ملامت بسیارکه درین منزل ازین واقعه بسیار افتد
۴
گر چو فرهاد ز مژگان گهر افشان گردمای بسا لعل که در دامن کهسار افتد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth