خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۴۲
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که او را قدمی هست ز سر نندیشدوانکه او را گهری هست ززر نندیشد
۲
عجب از لاله دلسوخته کو در دم صبحاز خروشیدن مرغان سحر نندیشد
۳
آنک کام دل او ریختن خون منستاز دل ریش من خسته جگر نندیشد
۴
هر که خاطر بکسی داد جه بیمش ز خطرکانک رفت از پی خاطر ز خطر نندیشد
صفحهٔ ۱ از ۳