خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۰۷
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مدام آن نرگس سرمست را در خواب می بینمعجب مستیست کش پیوسته در محراب می بینم
۲
اگر خط سیه کارش غباری دارد از عنبرچرا آن زلف عنبر بیز را در تاب می بینم
۳
اگرچه واضع خطست ابن مقله ی چشممولیکن پیش یاقوتت ز شرمش آب می بینم
۴
دلم همچون کبوتر در هوا پرواز می گرددچو تاب و پیچ آن گیسوی چون مضراب می بینم
صفحهٔ ۱ از ۲