خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۳۲
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش چون از لعل میگون تو می گفتم سخنهمچو جام از باده ی لعلم لبالب شد دهن
۲
مرده در خاک لحد دیگر ز سر گیرد حیاتگر بآب دیده ی ساغر بشویندش کفن
۳
با جوانان پیر ماهر نیمه شب مست و خرابخویشتن را در خرابات افکند بی خویشتن
۴
تشنگانرا ساقی میخانه گو آبی بدهرهروانرا مطرب عشّاق گو راهی بزن
صفحهٔ ۱ از ۳