خلوتی با سراج قمری
شمارهٔ ۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو لب تو غنچه نبود، چو رخت سمن نباشدبر زلف تو چمن را، سر یاسمن نباشد
۲
سخن از دهان تنگت چو شکر شکسته زایدچه بود خود آن دهانی که شکرشکن نباشد
۳
تو چه محنتی که شادی زتو هیچ جان نبیندتو چه آفتی که بی غم زتو هیچ تن نباشد
۴
دل و جان خویشتن کس ندهد به دست عشقتمگر آن کسی که او را غم خویشتن نباشد
صفحهٔ ۱ از ۲