شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب هجران همه دیدند یاران حال زارم رایکی از حال زار من نکرد آگاه یارم را
۲
نباشد غیر برگ زرد و نارد جز بر حسرتنهال آرزویم را و نخل انتظارم را
۳
مکن آشفته آن زلف پریشان را چنین، تا کیکنی آشفته روزم را، پریشان روزگارم را
۴
چنان باشد که از جنت مرا در دوزخ اندازندبه گلشن گر برد باد از سر کویش غبارم را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth