شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا دست می دهد می و معشوق می پرستاز کف منه پیاله و فرصت مده ز دست
۲
کردی چو صید خو دل ما را مده ز دستمشکل فتد به دام چو صیدی ز دام جست
۳
دامن کشان مرو ز بر من خدای رابنشین دمی ز پا که دلم می رود ز دست
۴
هم شست دست از دل و هم کند دل ز جانهر کس چو من به دست کسی گشت پای بست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth