شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
همین نه در دل من صبر، دلستان نگذاشتکه صبر در دل و آسایشم به جان نگذاشت
۲
مجوی تاب و توان از دلم که خیل غمتتوان و تاب به دلهای ناتوان نگذاشت
۳
فلک گذاشت به هجرم ز وصل یار اگرچو اینچنین نگذارد چو آنچنان نگذاشت
۴
به آستان تو نگذاردش فلک که رقیبمرا ز رشک بر آن خاک آستان نگذاشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth