خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صد جفا بر دلم از یار جفاکاری هستلیک خوشدل به همینم که مرا یاری هست
۲
شاد از آنم به غم عشق تو گر صبر مرااندکی نیست و لیکن غم بسیاری هست
۳
به طبیب من بیمار که گوید که تو راجان به لب آمده، دل خون شده، بیماری هست
۴
بر دل آزار تو ای یار بود خوش ورنهچون تو در هر طرفی یار دلازاری هست
صفحهٔ ۱ از ۳