شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۶۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بهر تو مرا پیشکشی جز دل و جان نیستدر پیش تو ای جان جهان دل چه و جان چیست
۲
این سرو روان می رود و در عقبش جانجان می رود از رفتنش این سرو روان کیست
۳
او وعده به روز دگرم می دهد و مندر فکر که تا روز دگر چون بتوان زیست
۴
زاهد ز میم توبه مفرما که به جز میاز هر چه بود توبه مرا هست وزان نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth